تو را دوست می دارم
بجای تمام نمازهای نخوانده
بجای طریقت بازنیافته
بخاطر قلبی در حصار
حصاری که هر دیوارش
قلعه ای توانست بود
قلعه ای که هر آجرش
مدفن شعری ناسروده است

تو را دوست می دارم
تفسیر زوال مغموم عشقی تو
که نسیم تنهاییِ ناگزیر انسان
روح سبکت را می رقصاند
به هنگامی که جامی
لبریز از اشک های ابر جنون
که نفرینش
بر فراز قلعه ی تنهایی من می بارد
در دست داری

تو را دوست می دارم
بجای تمام کسانی
که پشت دیوارهای قلعه ماندند

تو را دوست می دارم
نه به مثابه یک فرشته
نه به پاس عروج یک انسان
نه در طمع یک بوسه
تو را دوست می دارم
از آن گونه که می دانی

تو را دوست می دارم
نه برای مرمت این مجسمه
که ساحره ی زمان
در آن حبسم کرده است
تو سایه ی سینه ی منی بر دیوار
که خنجر ادراک می دراندش

پری زاد رهایی من
در آغوشم کش
فرشته ی مرگ من

ر-آژمان  19-2-95